شعر-ترانه-داستان-فیلم نامه-رمان-نثر ادبی و آموزشهای هنری

قالب پرشین بلاگ


شعر-ترانه-داستان-فیلم نامه-رمان-نثر ادبی و آموزشهای هنری
فروش و عرضه ی ترانه-شعرهای جدید و عاشقانه رامین- کارگاه آموزشی شعر و ترانه و داستان کوتاه و رمان-اصول نویسندگی-آهنگسازی-خوشنویسی و...
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان شعر-ترانه-داست ن-فیلم نامه-رمان-هنر-آ موزشی. و آدرس ramin.a.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





صفحه قبل 1 صفحه بعد

 

به نام آنکه بودنم،نشانه بودن اوست.

دوستان عزیزم،به وبلاگ خودتون خوش اومدید.لطفا با نظرات سازندتون به بهبود مطالب و محتوای این وبلاگ کمک

کنید.در ضمن، استفاده از مطالب این وبلاگ،فقط با ذکر منبع مجازه.چون اکثرا از شعرا و ترانه های من هستش که

چاپ شدن و حق مولف دارن.حرف آخرم اینکه تک تکتون رو دوست دارم و خوشحال میشم که وبلاگم سر میزنید.

[ یک شنبه 13 آذر 1398(بازدید ), ] [ 11:6 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

شب ها كه تنهاييم را،

بر شانه هاي سرخ زمين،گريه ميكنم؛

آنجا كسي به روي شانه ي تو،سر نهاده است؛

شب ها كه مرگ ،چون درختي به روي من،

ميگسترد،هراس سايه ي تنهايي مرا؛

آنجا دوباره سايه يك دست پر تپش،

بر روي سايه ي دستت فتاده است...

شب ها عجب غريبه و تنها نشسته ام،

شب ها عجب به ياد نگاهت شكسته ام.


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 اسفند 1395(بازدید )برچسب:مجموعه جديد, ] [ 23:59 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

اي پنجره هاي بسته تنهايي،

با شما ميگويم!فصل ديدار كجاست؟

موسم رويش شب در گذر است،

آه اي پنجره ها!صبح بيدار كجاست؟

چيزي از منظره باغ بگوييد به من،

فصل دل تنگي گل نزديك است،

كمي از نور افق را به درون راه دهيد،

آه اي پنجره ها!خانه ام تاريك است.

[ دو شنبه 31 اسفند 1395(بازدید )برچسب:پنجره تنهايي, ] [ 23:59 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

امشب،خيال تو آخر چه ميكند با من؟

من در حرارت و لب هاي دور تو،

جز تب،حكايت ديگر نميكند با من؛

روزي دلم غرور هزار آسمان را داشت،

در سينه ام نشسته بود و پريدن نميدانست،

آخر چه كرده اي كه دلم سر نميكند با من؟!

يك صبح مانده به مرگم،بيا در خواب؛

سوگند به جان تو ديگر نميدانم،

امشب خيال تو آخر چه ميكند با من!

 

 

[ چهار شنبه 31 اسفند 1395(بازدید )برچسب:ر,اهورا, ] [ 23:58 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

آمد به طعنه سلام كرد و گفت:

ديگر دلم براي تو تنگ نيست!

اين آخرين سلام،ميروم ديگر،

ماندن كنار تو اصلا قشنگ نيست!

گفتم: نرو،بگو كه دليل چيست؟

بي تو به باغ زندگيم روح و رنگ نيست؛

آخر چگونه تحمل كنم؟بگو!

سوگند به جان تو قلبم ز سنگ نيست!

او زهر خندي زد و گذشت!

سالي گذشت پر از خاطرات او،

گلها به باغ نمايان نميشدند؛

ديگر ز بي ثمري اشك هاي من،

در آسمان ديده چراغان نميشدند؛...

روزي ميان كوچه،كسي آمد و نشست،

گويي براي من آشناي دور بود!

با درد دل به نگاهم ،نگاه دوخت،

شهر نگاهش عجب سوت و كور بود!

ديگر شناختم او را دلم گرفت،

آن دختري كه غمم را نديد و رفت!

آمد به طعنه سلام كرد وگذشت،

احساس و اشتياق دلم را شنيد و رفت!

حالا چو مرده تنهاي بي كسي،

با التماس به چشمم نگاه كرد؛

گويي به ياد سال گذشته دلش شكست،

اشكي چكيد ز چشمش و آه كرد؛

رفتم به سويش و گفتم:عزيز من!

اين گريه ها دواي دل تنگ نيست،

روزي كه رفتي و تنهاترين شدم،

گفتم كه قلب كوچك تو غير سنگ نيست! 

با من بيا،مبادا كه بشكني،

گريه ميان كوچه برايت قشنگ نيست!

 

[ پنج شنبه 31 اسفند 1395(بازدید )برچسب:سايه هاي موازي,ر,اهورا, ] [ 23:58 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

سهم من چيست؟

همان چشم كه در آينه هاست.

گرمي دست همان دوست كه در خاطره هاست؛

بي گمان سهم من،احساس تو بايد بايد باشد،

تو كه در خاطره آينه ها جا داري؛

تو به اندازه صد آينه از عشق،تماشا داري.

[ شنبه 31 اسفند 1395(بازدید ), ] [ 23:58 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

پروانه من،پر بزن از شهر اسيران!

جايي كه تب عشق،به تكرار بدل شد؛

ياد در بگشوده به ساحل نكني تو!

آن در به زمين رفت و به ديوار بدل شد؛

پروانه من پر بزن آنجا خبري نيست،

من منتظرم پشت افق هاي رهايي؛

يك پلك بزن،صبح به چشمان تو پيداست،

من پلك نبستم،به اميدي كه بيايي؛

پروانه من،شمع سراسیمه منم من،

مگذار بسوزد دگری بال و پرت را؛

برگرد،دگر دوست ندارم که بگیرم،

از باد صبا هر دم وهر دم خبرت را...

[ دو شنبه 31 اسفند 1395(بازدید )برچسب:پروانه من،سايه هاي موازي،ر,اهورا, ] [ 23:58 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

کبوتران را بگو؛

صبح که پنجره ها آواز بخوانند،

موسم پرواز است،

موسم پرواز...

[ سه شنبه 31 اسفند 1395(بازدید )برچسب:ر,اهورا,خورشید فردا, ] [ 23:50 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

از تو ای غریب آشنای من،

چی برام مونده به جز چشمای خیس؛

تویی که گفته بودی اسم مونو،

توی باغچه روی گلها بنویس؛

حالا اون اسما دیگه جدا شدن،

آخه هیچ گلی میون باغچه نیس؛

بنویس و بنویس و بنویس...


ادامه مطلب
[ سه شنبه 31 اسفند 1395(بازدید )برچسب:فروش ترانه,ر,اهورا, ] [ 23:38 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

روزي كه آسمان بر تنهاييم گريست،

گمان نمي كرد كه ردپاي تو را خواهد شست!

[ شنبه 31 اسفند 1395(بازدید ), ] [ 22:34 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

سفری خواهم رفت؛سفری دور و دراز؛

تن به تنهایی این جاده بی صبح غریب،

در فراموشی پر خاطره بی خبران خواهم داد؛

خوب میدانم،جاده از حادثه ها لبریز است.

همسفر با گل خشکیده سرخ،که از احساس حقارت چیدم،

همچنان خواهم رفت.

اگر از حادثه ها جان به سلامت بردم،

میرسم پشت نگاه خورشید؛

به همانجا که گل وحشی احساس زمین میروید؛

دور تر از اینجا،پشت فهم دل یک ابر سفید،خانه ای خواهم ساخت.

اگر از حادثه ها جان به سلامت بردم،

نامه ای،دست نویسی با باد،میفرستم به تو از جنس سحر؛

نامه را پای گل غمگینی،بی صدا بازش کن؛

بوسه ای سرخ درونش پیداست؛

بوسه را دست گل غمگین ده،که بگوید با تو،

پشت فهم دل یک ابر سفید،عاشق تنهاییست؛

کوله باری بردار؛و بیا تا نفست،

باد را باخبر از چشمه احساس کند؛

اگر از حادثه ها جان به سلامت بردی،

میرسی پشت نگاه خورشید.

راستی!یاد گرفتی که کجا،غنچه وحشی احساس زمین میروید؟

[ جمعه 31 اسفند 1395(بازدید ), ] [ 20:42 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

دوست دارم که شبی،

شاخه ای از گل مهتاب بچینم؛وبه سنجاقک صبحی بدهم؛

که بیارد به دم پنجره خانه تو؛

شاخه را داخل گلدان محبت بگذار،هر سحر با نم چشمان اقاقی هایت،

قطره ای آب به رویش بزن و بویش کن؛

منتظر باش که یک غنچه زیبا بدمد از شاخه؛

بعد روییدن گل،روی گلبرگ سفیدش بنویس:

که تمام دنیا،هدیه کوچک من بود به زیبایی چشمت گل من.

[ چهار شنبه 31 اسفند 1395(بازدید )برچسب:هستی جاودانه,مجموعه شعر, ] [ 17:13 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

از کلیه عزیزانی که تو بخش تئاتر و نمایش فعالیت میکنند،در خواست میکنم

که برای تشکیل یه گروه مستقل تئاتری،تو وبلاگ عضو بشن تا از خدمات

آموزشی و نمایشنامه و غیره به صورت رایگان استفاده کنند.

با تشکر؛ر.اهورا

[ جمعه 28 اسفند 1395(بازدید )برچسب:نمایش و تئاتر, ] [ 23:59 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

هرگز هراسم از تاریکی نیست؛

آنجا که نام تو را خوانم،ستاره ای طلوع خواهد کرد.

[ سه شنبه 19 مهر 1395(بازدید )برچسب:دلنوشته,خورشيد فردا,ر,اهورا, ] [ 12:34 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

دیشب از شاخه خیس گل مهتاب،صدایی آمد؛

چشم ماه از تپش نبض صدای خیسش،

چکه ای اشک به دامان شقایق افشاند؛

چشم مبهوت زمین هم،شاخه های گل مهتاب تماشا میکرد؛

و تو در خواب به زیبایی اشک وگل مهتاب و زمین خندیدی!

[ سه شنبه 26 مهر 1394(بازدید )برچسب:مجموعه شعر ,هستی جاودانه,ر,اهورا, ] [ 15:55 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

خواستنت را چگونه با تو در میان بگذارم؟

وقتی تاب نگریستن در چشمانت را ندارم!

چشمانت طلوع یک فصل خیال است،

خیال با شکوه خورشیدی که هر روز از همین نزدیکی طلوع میکند. 

از همین نزدیکی...

 

 

[ یک شنبه 31 اسفند 1393(بازدید )برچسب:خورشید فردا, ] [ 23:59 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

تا مسافر رفت،خانه از پشت صدا زد او را؛

جاده در دل به رسيدن خنديد!

پنجره غصه دوري شد و مرد؛

تا مسافر رفت،كاسه اي آب به پشت سر تنهايي او پاشيدم.

 

[ دو شنبه 25 مهر 1392(بازدید )برچسب:مسافر,مجموعه شعر هستي جاودانه, ] [ 18:46 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

باغبان،نگاه کن!

در خورجین باغ،چیزی از آفتاب نمانده است؛

اما گل ها را به دریوزگی چراغ نفرست؛

هنوز در جیب های مترسک،اندکی خورشید باقیست!


ادامه مطلب
[ شنبه 23 مهر 1390(بازدید )برچسب:آفتاب و مترسک,دلنوشته های خورشید فردا,,اهورا), ] [ 12:32 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

باران چه دل تنگ ميبارد امشب           مثل تنهايي شمع خاموش،

مثل چشمان دريايي من                   مثل شبگرد دنيا فراموش؛

خاطراتم به باران شبيه است             ميچكد از  دل  روزگارم،

ميرسد تا سر پلك قلبم                     ياد شبهاي پر انتظارم؛

اولين بوسه در زير باران                    حك شده روي تصوير شبها،

اولين حالت دل فريبي                      بين چشمان من با تو تنها؛

چرخ يك قطره روي درختان                شاهد خيس دستان باران،

آخرين حادثه گنگ گنگ است           رفتنت بعد خواب درختان؛

ميزند پنجره ضجه از دل                   ميچكد خواب من روي شبها،

باز هم دست من با خيالت              پشت اين شيشه خيس و تنها؛

باران چه دلتنگ ميبارد امشب         مثل تنهايي شمع خاموش،

مثل روياي شبهاي خيسم             ميفشارم خيالت در آغوش.

 

[ پنج شنبه 21 مهر 1390(بازدید )برچسب:باران,مجموعه شعر هستي جاودانه,ر,اهورا, ] [ 17:57 ] [ رامین کریمی(ر.اهورا) ]

صفحه قبل 1 صفحه بعد

درباره وبلاگ

سلام دوستان.من رامین کریمی(ر.اهورا)شاعر و نویسنده هستم. این وبلاگ رو صرفا برای کمک به دوستان تازه کار و نوقلم راه اندازی کردم. البته صفحه اصلی بیشتر مربوط به کارای خودم میشه اما میتونید تو صفحات پیوست دنبال موارد دلخواه آموزشی بگردید.در ضمن در مورد آهنگسازی و ساخت ترانه هم میتونم سفارشاتتون رو انجام بدم.شما عزیزان میتونید با عضو شدن تو این وبلاگ کمک شایانی به دوستان هنرمندی که میخوان آموزش ببینند بکنید.برای سفارش ترانه و آهنگ و یا هر سوال دیگری با شماره 09373373463 تماس.یا به آدرس r.ahoora00@yahoo.com ايميل بزنيد.
لینک های مفید
امکانات وب

ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 21
بازدید دیروز : 45
بازدید هفته : 289
بازدید ماه : 1151
بازدید کل : 9755
تعداد مطالب : 23
تعداد نظرات : 61
تعداد آنلاین : 3


<-PollName->

<-PollItems->